پاییز که می رسد می شنوم صدای آمدنت را، چرا که تو حقیقت پاییزی، گاهی ابری گاهی آفتابی، گاهی خاکستری گاهی سپید، گاهی می باری و می بخشی، گاهی ابری می شوی و چشم انتظار می گذاری، مرز سقوط گرما و ابتدای هبوط سرمایی، برگها از فرط حضورت رنگ پریده، می ریزند و این لطفیست به درختان تا کوران بارش زمستان را تاب آورند. و من، پاییز را دوست دارم، کاش زمین از حرکت باز می ایستاد چراکه همیشه از پس پاییز، زمستان است، دلها مرده، دستها پنهان، سقف آسمان کوتاه، غبار آلوده، مهر و ماه
Friday، February 06، 2009
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
0 نظر:
ارسال يک نظر