Friday، February 06، 2009

برای یک دوست


پاییز که می رسد می شنوم صدای آمدنت را، چرا که تو حقیقت پاییزی، گاهی ابری گاهی آفتابی، گاهی خاکستری گاهی سپید، گاهی می باری و می بخشی، گاهی ابری می شوی و چشم انتظار می گذاری، مرز سقوط گرما و ابتدای هبوط سرمایی، برگها از فرط حضورت رنگ پریده، می ریزند و این لطفیست به درختان تا کوران بارش زمستان را تاب آورند. و من، پاییز را دوست دارم، کاش زمین از حرکت باز می ایستاد چراکه همیشه از پس پاییز، زمستان است، دلها مرده، دستها پنهان، سقف آسمان کوتاه، غبار آلوده، مهر و ماه