از امروز می خوام جوری زندگی کنم که انگار از فردا دیگه زنده نیستم، خدا رو چه دیدی شاید این نفس نکشیدنای گاه و بیگاه، شد کار یومیه ام
کی قراره وقتش برسه؟الله اعلم
------
دیشب دوباره اونقدر چشام خیس شد که از خواب پریدم
خوبیش اینه که صبح به موقع می رسم محل کارم
------
از قدیم گفتم حالا هم می گم:
دلم تنگ است
آسمان نیز دلش برای من تنگ است
دروغ می گم؟ یه نیگاه به آسمون بنداز
.
.
.
.
.
ای بر اون روح پدرت تا خواستم یکم احساس از خودم تراوش بدم، آسمون صاف شد
بخشکه این شانس بخشکه این چشم
0 نظر:
ارسال يک نظر