Thursday، August 14، 2008

ازدواج به سبک ایرانی


ابتدا پسر باید خاطرخواه دختر شود، خیلی زیاد
یک مدتی که ریش گذاشت و اهنگ های داریوش و سیاوش قمیشی قدیمی گوش داد و فیلم های قدیمی ایرانی نگاه کرد
اگر در طی این مدت از غم عشق دختر معتاد نشده بود
حتما خانواده متوجه شدن که پسر هوایی شده
مادر می گوید بیا برو دختر خاله ات را بگیر
پسر می گید تعداد خال های روی تن اون رو فقط ماییم که نمی دونیم
مادر حرص ترشیدگی دختر خواهرش را می خورد و لج می کند
حتی داریوش هم دیگر ته ریش دارد ولی پسر ریشش به کف پایش می رسد
از غصه وزنش شده 20 کیلو، در حدی که می تواند برود و با قانون قد و وزن معافیت سربازی بگیرد
مادر و خواهران دلشان می سوزد می گویند خوب حالا بگو ببینیم که خاطر خواه چه کسی شده ای؟
پسر می گوید
کلی خوار مادرش به دختر بد وبیراه می گن، ولی وقتی پسر را در انتخابش ثابت قدم می بینند با اکراه قبول می کنند
مادر زنگ می زند خونه دختر و می گوید که یک امر خیر دارد
جلسه اول معارفه خانواده عروس با خانواده دوماد، خواهر ها در همان جلسه کلی خواهر شوهر گری می کنند تا گربه را دم حجله بکشند
اگر خانواده ها با هم حال کردند
جلسه بعدی خواستگاری
پسر دیگر داریوش گوش نمی کند ، ریش ها را شش تیغ کرده و زده تو کار سلن دیون و لیلا فروهر و شهرام شب پره، مدام پای کامپیوتر گلچین شاد ایرانی می زند، برا ی عروسی
بعد از خواستگاری، خانواده دختر وقت برای فکر کردن می خواهند، در این میان پسر سایه به سایه دنبال دختر است، چند دعوای ناموسی هم کرده که بگوید من خیلی مردم

بعد از خواستگاری جلسه بعله برون است، در این جلسه دختر بعله را گفته بحث ها سر اینکه او چقدر می ارزد داغ داغ است
خانواده پسر با مهریه مخالفند، ولی پسر تهدید می کند که دوباره می رود داریوش گوش می هد و ریش می گذارد ها و می گوید، من همینو می خوام، مادرش بهش می گوید پسر دختر خوب که تو دنیا کم نیست، پسر می گوید، آره مثل دختر خاله؟ و مادر همچنان حرص دختر خخواهرش را می خورد
خلاصه با هر گیری که بود، پسر با دست خودش گور خودش را می کند
مادر زنگ می زند و قرار شیرینی خوران را می گذارد
در جلسه شیرینی خوران صیغه محرمیت خوانده می شد، و قرار و مدار ها برای عقد و عروسی گذاشته می شود
خواهر عروس و خواهر داماد و عروس داماد می روند برای خرید عروسی
مادر عروس هم مشغول آماده کردن جهیزیه است که همه انگشت به باسن بمونن
همه چیز اماده می شود برای ترشیدن دختر خاله
ولی بهتر است که ما غصه اورا نخوریم چون بلاخره یه خری پیدا می شه اونو بگیره
عروسی

دَســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دس
دَســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دس
عروس یک پارچه نمک است
مبارک است
خوشگل مثل عروسک است
مبارک است
شا ه دوماد ما هم تک است
مبارک است
کار، کار چرخ و فلک است
مبارک است


این کمر است یا فنر است؟
شاید شاه فنر است
آ ماشاالله

در مراسم پای تختی
خواهران داماد یـــَـــک دهنی از خانواده عروس سرویس می کنن عجیب

این مال کیه؟
ازجاری دختر خاله عروس تشکر می کنیم

باز شود دیده شود، بلکه پسندیده شود
باز شد دیده شد اما پسندیده نشد

دست شما درد نکنه
چرا زحمت کشیدین
چرا ویلا ندادین
کنار دریا ندادین (ویلا با ژیلا ندادین)
حالا که زحمت کشیدین
تشکر تشکر
_____________________________

با اقتباس از فرهنگ عامیانه اثر احمد شاملو که تا حالا نخوندمش نمی دونم چیه
در ادامه چرت نامه های گذشته

Saturday، August 09، 2008

فرانچسکو و آملیا


این جسد های عمودی متعفن
از درون هولقومشان کثافت بیرون زده
دماغ عمل کردند اینچنین نوک بالا
مرا صدا می زنند
برای هم آغوشی نفرت انگیز
هوق هوق
آه که در درونم سکوت بیداد می کند
احساس تهوع نافرمی دارم
هوق هوق
آلت تماسلیم وینگ وینگ می کند
لرزشش مرا به یاد
رعشه های اولین خیانتت می اندازد
همه جا سیاه و سرد
به سرمای امرسان
به سیاهی پارسی کولا
تو داری قصه می گی من شلوارک پامه
هوق هوق

سروده شده توسط
یک دانش جور دختر دانشکده هنر
رشته ی نقاشی تخم مرغ عید
محل سرایش: یحتمل یا کافه عکس، یا پارک هنر ، یا قهوه خانه (کافه سابق) تمدن
انگیزه: خارش لپ چپ باسن به دلیل نو بودن شورت

Friday، August 08، 2008

فـَــهــمستم


بعضی اوقات فکر می کنم خیلی ساده لوح و خنگم که اکثر موقع ها فکر می کنم که ساده لوح و احمق نیستم

وبلاگ متفاWet



من یه "تیک"ی توی تایرا بنکس پیدا کردم، موقعی که رو استیج داره خرامان خرامان میاد، ییهو با یک نگاه قریب الوقوع اول تماشاچیای سمت چپ استیج و بعد چنتا قدم سمت راست رو غافلگیر می کنه، رفت و برگشت
خدا رو شکر که از کت واک کناره گیری کرد وگرنه بعد از کشتن نااومی کمپل می رفتم سراغ اون

من به رفتار حیوونا خیلی دقت می کنم، خلقت خدا رو آدم می بینه اساسی احساس کوچیکی می کنه، فکر کنم انسان تنها موجودی باشه که می تونه الکی خوش باشه
جدی می گم
خر
همین خر هم تا بهش تی تاب ندی نیشش وا نمی شه
ولی انسان اگه یه کامیون تی تاب ام کرده باشی تو فلان جاش بازم این قابلیت رو داره که از خودش نیشش باز باشه

تازگیا صبا که از خواب پا میشم، البته اگه خوابیده باشم، احساس می کنم موزیک متن 21 گرم داره پخش می شه ولی هرچی می گردم، نااومی واتس رو نمی تونم تو رخت خوابم پیدا کنم

آقا من دیروز سر میرداماد تو تاکسی بودم یه دافـــــــــی دیدم که رسماً اشک تو چشام جمع شد، که چرا این دوس دختره من نیست

والـــــــآ با این نوناشون
----------------------------
تمام توانم در چرت نوشتن همین بود

روابط نا مشروب


آقا من تازگیا طی تحقیقات و تفکراتی چند، موفق به کشف روابط خاصی بین صادق هدایت، 6600 ، ژاپن و
ایتالیا شدم

فقط قبلش می خوام یک سوال بپرسم که فکر نمی کنید باید مقدار 200 سی سی "جـیــــش" نثار مدرک اون دسته از دوستانی بکنیم که در
UniverCity
تحصیل کردن؟ بوسیله "پیستوله رنگ" هم بپاشیم که قشـــــــنگ همه جاشو بگیره

یادمه یه دوره ای توی مملکت هرکی پیدا می شد که از خونه نن جون فرار میکرد می دوئید می رفت ژاپن عموماً برای کار، البته این خیلی خوب بود چون هم نیروی متقاضی کار کم شده بود هم کلی ارز و این کارت تلفن های ژاپنی که برای چسبوندن روی جا سیگاری پیکان استفاده می شد به مملکت وارد شد، الانم چندسالیه که هرکی از خونه مامی جون فرار می کنه می دوئه می ره ایتالیا عموما واسه درس، اصولاً باسنی که کالیبرش زیاد باشه نه با یه باغ سنجد درست می شه نه با شالگردن های معروف ایتالیایی، البته این غیر از ارز بری که رو دوش مملکت میذاره یه خوبی هم داره، اون دسته ای که اکسیژن مملکت رو تلف می کردن یه مدتی نیستن

می دونین شباهت کتاب های صادق هدایت با 6600 چیه؟
هر دو قابلیت های خوبی دارن
هردو در ژانر مورد استعمال خودشون قابل احترامن
از هردو سواستفاده شد ( خدایی اولین فیلم غیر اخلاقی که تو موبایل دیدم، تو 6600 بود)ا
و اینکه هر دو مورد علاقه هر ننه قمر هستن
امیدوارم خوندن صادق هدایت اونم به این شکل فراگیر امروزی تأثیرش توی جلوگیری از پس رفت فرهنگی همونقدری باشه که کاندوم توی جلوگیری از ایدز داره

همینطور شاهد بازگشت افتخار آفرینانه دانشجویان ایتالایا رفتمون باشیم که می خوان بیان و با یک شور و حال خاصی مملکت رو درست کنن
--------------------
فقط برای خالی نبودن عریضه، جنبه شوخی داشت به دل نگیرن بعضیا