Tuesday، November 11، 2008

سفر به سبک ایرانی

قسمت دوم

غلامحسین
[در حال پیاده شدن از ماشین]: آق بهوم تمــّــون اضافه با خودت اُوردی؟ خواستی من یه کردی 6 خشتک زندان بافت اصل شیراز دارما.[می خندد]ا
بهرام: نه مش غلام جون همرام هس، شما آلات نوازندگیتو اوردی؟ نیازت می شه ها[با حرص می خندد]ا
نسرین خانوم:آقا بیا اینو بگیر ببپوش فعلا، فقط کششو محکم کن
آقا بهرام: این چیه آخه می خوای منو مضحکه دست غلام کنی؟
نسرین خانوم: گرمکنه دیگه، اون یکی شلورت ته ساکه بخوام در بیارم باید همه چیو بهم بریزم، فعلاً ببپوشش، خیلیم شیکه، الان جوونا رنگ وارنگشو توی شهر می پوشن، کلی هم کلاس داره توی ماهواره همش از اینا نشون می ده، شما که نمی خری ببینیم چیه توش الان هرچی که مــُــده از تو ماهوارس
آقا بهرام: واسه خاطر بچه می گم نخریم وگرنه بد نیس من اخبار می بینم توام از این چیزا ببین، حالا کجا عوضش کنم اینو؟
غلامحسین خان: بــَــری جون، اگه از زنت خجالت می کشی بیا من خودم چادر می گیرم دورت[می خندد]ا
نسرین خانوم[با حالت شوخی]:غلامحسین خان سفارشتو به نرگس می کنم
غلام حسین خان: نه تورو جون شوئرت، اصلاً می خوای خودم ببرم سرپاشم بگیرم؟ که دیگه خودش نم نده به شلوارش بعد بندازه تقصیر ترمز زدن من
نسرین خانوم: راس می گه آقا غلام
آقا بهرام[با عصبانیت]: چیو راس می گه زن؟ سرپا گرفتنمو؟ [نگاهی به حامد می کند که با پژمان مشغول بازیست و به حالت پچ پچ] یا اینکه شاشیدم به خودمو؟
نسرین خانوم: نه منظورم اینه که برو تو دستشویی اون پشت عوض کن
بهرام: آهان، بده من اونو، شما برید رو اون تختا یه جا اتراق کنید قابلامه غذا رو بذارین بار تا من بیام
غ ح خ: آق مهنس یحتمل می خوای استمبلی بار بذاری؟
نسرین خانوم: وا، مگه چشه به این خوبی؟ شما که همیشه از دست پخت من تعریف می کردی مش غلام [با حرص]ا
غحخ: جسارت نباشه نسرین خانوم بد ملطفت شدید، عرضم این بود که بچه ها هوس کباب-ریحون کرده بودن گفتم ناهارو کباب بخوریم شام ایشاا... میایم سراغ شما، استمبولیتون منظورمه
آقا بهرام: خودت می خوای کباب بریزی تو اون مشک کارد خوردت الکی ننداز گردن زن و بچت، شما برید تو من میام[در حالی که چپ چپ به غلامحسین خان نگاه می کند می رود]

رستوران
نرگس خانوم: پرسیا ننجونت کو؟
پریسا: از تهران که قرصاشو خورد تا اینجا خواب بود، بزور بیدارش کردم گفت خوابش میاد، نمیاد
نرگس خانوم: برو دخترم بیدارش کن بیاد، خواب زیاد، براش خوب نیست، بگو بیاد ناهار بخوره قوت بگیره، به حامد و پژمانم بگو بسه بازی بیان ناهار
غحخ:[با خنده] نکنه ننم معتاد شده باشه؟ هر چی آقام لب به سیگارم نمی زد ننم داره تلافی در میاره
نرگس خانوم: آره ماشاا... بابای خدا بیامرزت غیر بافور لب به هیچی نمی زد
غحخ: اونم از لارج بودنو منش لوتی گریش بود
نرگس خانوم: جلل خالق اگه بافور نشونه لارج بودنه، من موندم تو چرا لارج نیستی
غحخ: اونی لارج می شه که کنترات کار کنه، ما گذری حال می کنیم [می خندند]ا

[بچه ها به همراه نن جون وارد می شوند]
همه به احترام ننجون پا می شن و سلام می کنن
غحخ: آقا حامد گل، بابات کجا موند؟
حامد: گفت می ره دستشویی
غحخ: چقدر طولش داد، معلومه عجـــــیب دل پری داشته [می خندد]
نسرین خانوم[با طعنه]: حاج آقا جلو بچه زشته
غحخ: خانوم زشت اونه که شوئر گرامتون عینهو بچه کوچیکا سر هر چی عصبانی می شه و می پره به من
نسرین خانوم: آره تازگیا یکم بد اخلاقی می کنه، شما به دل نگیر، فشار کار دیگه
ننجون: دخترم شوهرت مردی نیست که با اهل و ایالش بدی کنه، یه دردش هست که بونه می گیره
نسرین خانوم: نمی دونم ننجون، زبون باز نمی کنه که بگه چشه؟
ننجون: یه سری مردا حرفشونو تو رفتارشون به زنشون می گن، هنر زنونگی اینه که با چشات بشنوی درد دلشونو
غحخ: تا شما از ننجون ما درس زندگی بگیرید من برم یه خبری از مهنس بگیرم، خودمم یه هواگیری کنم بیام


توالت

پایان قسمت دوم